برام مهم نیست

برام مهم نیست!!!

برام مهم نیست که بهم میخندن.مهم نیست که درباره م چی میگن.من همهء این قصه ها رو باور دارم.من نمیخوام توی دنیایی زندگی کنم که نه پری دریایی داره،نه سفید برفی،نه سیندرلا، نه شاهزاده و نه عشق.
من از دنیای بدون عشق متنفرم.از آدمایی که مثل ماشین از کنار هم عبور میکنن،از روی عادت به هم سلام میکنن،از روی عادت میخندن،از روی عادت زندگی میکنن متنفرم.
دلم میخواد برم و توی قصه ها زندگی کنم.اونجا که دنیا رنگی و قشنگ و پر از مهربونیه.اونجا که تو رو به خاطر عاشق بودن سرزنش نمیکنن.اونجا که همیشه خوبی و عشق و مهربونی برنده س،و آخر قصه ها همیشه خوب تموم میشه.اونجا که حتی قویترین طلسمها با نیروی جادویی عشق باطل میشه.دلم میخواد برم تو قصه ها زندگی کنم. از نفس کشیدن توی این هوای مسموم متنفرم.

چه غریب ماندی ای دل ، نه غمی ! نه غمگساری !

نه به انتظار یاری ! نه زیار انتظاری !؟

غم اگر به کوه گویم بگریزد و بریزد !

که دگر به این گرانی نتوان کشید باری ………!

من با عشق آشنا شدم

و چه کسی این چنین آشنا شده است ؟

          هنگامی دستم را دراز کردم

                       که دستی نبود.

                             هنگامی لب به زمزمه گشودم ،

                                         که مخاطبی نداشتم.

                                              و هنگامی تشنه ی آتش شدم ،

                                                              که در برابرم دریا بود و دریا و دریا…..!

« دکتر علی شریعتی »

والنتین

روز والنتین یا والنتاین، (روز عشاق و یا روز عشق‌ورزی) عیدی در روز ۱۴ فوریه (۲۵ بهمن‌ماه و بعضی سال‌ها ۲۶ بهمن‌ماه) و در برخی فرهنگ‌ها روز ابراز عشق است.

این ابراز عشق معمولاً با فرستادن کارت والنتین یا خرید هدایایی مانند گل سرخ انجام می‌شود. سابقهٔ تاریخی روز والنتین به جشنی که به افتخار قدیس والنتین در کلیساهای کاتولیک برگزار می‌شد، باز می‌گردد.

روایت‌های مشهور

در سده سوم میلادی که مطابق می‌شود با اوایل شاهنشاهی ساسانی در ایران، در روم باستان فرمانروایی بوده‌است بنام کلاودیوس دوم (Claudius II). کلودیوس عقیده داشت مردان مجرد نسبت به آنانی که همسر و فرزند دارند سربازان جنگجوتر و بهتری هستند. از این رو ازدواج را برای سربازان امپراتوری روم قدغن می‌کند. کلاودیوس به قدری بی‌رحم وفرمانش به اندازه‌ای قاطع بود که هیچ کس جرات کمک به ازدواج سربازان را نداشت. (شایان ذکر است که در آن هنگام هنوز امپراتوری روم، به آیین مسیحیت نگرویده بود و این امر تقریباً ۴۰ سال پس از دوران کلاودیوس دوم یعنی در دوران کنستانتین اول، موسوم به کنستانتین کبیر صورت گرفت). اما کشیشی به نام والنتین (والنتیوس)، مخفیانه عقد سربازان رومی را با دختران محبوبشان جاری می‌کرد. هنگامی که کلاودیوس این امر را دریافت، والنتین را دستگیر و زندانی کرد. کلاودیوس به منظور منصرف ساختن والنتین از باور خویش، به زندان و به استقبال وی شتافت و او را مورد محبت فراوان قرار داد. این در حالی بود که والنتین نیز به گونه‌ای متقابل کوشید تا کلاودیوس را به آیین مسیحیت فراخواند؛ امری که موجبات خشم امپراتور روم را فراهم ساخت و حکم به اعدام وی داد. هنگامی که والنتین در زندان به سر می‌برد، یکی از زندانبانان دختری نابینا داشت که به زندان می‌آمد به تفصیل با وَلِنتَین سخن می‌گفت و درست پیش از آن که والنتین به اعدام محکوم گردد، برای آن دختر نابینا کارتی فرستاد که بر روی آن نگاشته بود: ««از طرف والنتین ِ تو» (From Your Valentine)» امضاء کرده‌است، اصطلاحی که تا به امروز مورد استفاده قرار گرفته و به وفور بر روی کارتهای والنتین مشاهده می‌شود.

بارنی و دوستان در روز والنتین در سال ۲۰۰۷ در کاخ سفید.

افسانه دیگر حاکی از آن است که هنگامی که والنتین را به زندان افکندند، مردم برای وی یادداشت‌هایی کوچک که در لفافه پیچانده بودند و در شکافهای دیواره سلول وی جاسازی می‌کردند می‌فرستادند و او آنها را یافت و در حق آنان نیایش کرد. به دیگر سخن، بنیاد تاریخی کارت والنتین همین امر است. کشیش والنتیوس در ۱۴ فوریه ۲۷۰ میلادی (در برخی روایات ۲۶۹ و مطابق با برخی روایات دیگر ۲۷۳ بعد از میلاد) اعدام شد. بنابراین او را به عنوان فدایی و شهید راه عشق می‌دانند و از آن زمان والنتین تبدیل به نمادی برای عشق شده‌است و بدین روست که در کشورهای جهان، به ویژه کشورهای اروپایی و آمریکای شمالی، مراسم روز والنتین همه ساله در ۱۴ فوریه برگزار می‌گردد.

رسوم والنتین

در کشورهای اروپایی و آمریکائی دادن شکلات به عنوان هدیه روز والنتین از شهرت خاصی برخوردار است. تزئین شکلات و پختن انواع ان نیز از اداب این روز به شمار می‌رود. از نظر علمی هم ثابت شده‌است که خوردن شکلات دارک یا همان سیاه میزان عشق را در انسان بالا می‌برد البته نه مصرف بی‌رویه آن.

فال والنتین

۱۴ فوریه چه احساسی در شما ایجاد می کند؟ شادی یا ترس؟ آیا می دانید که متولدین ماه های مختلف واکنش متفاوتی نسبت به این رویداد رمانتیک دارند و دوست دارند ولنتاین را به صورتی متفاوت جشن بگیرند؟   
 

 

برج حمل (فروردین)

شما بیشترین کارت ها، گل ها، و شکلات ها را هدیه می گیرید. البته فکر کنم بدتان هم نمی آید که خودتان هم برای خودتان گل و شکلات بفرستید!
    

برج ثور (اردیبهشت)

یک دسته گل قاصدک، شکلات های ارزان قیمت و شامی در یک رستوران فَست فود؟ نگران نباشید، احتمالاً دارید کابوس می بینید! 
   

برج جوزا (خرداد)

متولدین این ماه مثل سایر کارهایشان، امشب هم با دو نفر قرار دارند، و آخر شب را هم با دوستانشان برنامه می گذارند.
   

برج سرطان (تیر)

فکر می کنم برای متولدین این ماه هیچ هدیه ای از یک دستمال ابریشمی گلدوزی شده و یک بسته شکلات قلب شکل بهتر باشد.
  

 

  

برج اسد (مرداد)

یک شاخه گل رزی که معشوقتان برایتان فرستاده است اصلاً خوشحالتان نمی کند. فکر می کنید لیاقت حداقل صدها شاخه گل را داشته اید! 
  

برج سنبله (شهریور)

اصلاً دوست ندارید که جعبه شکلاتی را که هدیه گرفته اید را با کسی سهیم شوید. همه اش نگران این هستید که مبادا یکی به آنها ناخنک بزند یا گل هایتان را بو کند!
    

برج میزان (مهر)

به هر کسی که می شناسید کارت ولنتاین می فرستید: آرایشگرتان، معلم هایتان، بقال محل، پسر خاله ی بقال محل و…دوست ندارید هیچ کس این شب احساس تنهایی کند.
    

برج عقرب (آبان)

برخلاف معمول شما اصلاً دوست ندارید که شب ولنتاین شام را بیرون صرف کنید. ترجیح می دهید یک شب رویایی را در خانه در کنار معشوقتان بگذرانید!
 

 

  

برج قوس (آذر)

اصلاً دوست ندارید برای کسی کارت ولنتاین بفرستید! اگر کسی بیشتر از آن چیزی که منظور شما بوده از آن کارت استنباط کند چه؟ به خاطر همین خودتان را به فراموشی می زنید که انگار یادتان رفته ولنتاین چه روزی است!
  

 
برج جدی (دی)

بوی گل شما را به عطسه می اندازد و اصلاً هم از شکلات خوشتان نمی آید! درعوض به نظرتان هیچ چیز برای ولنتاین بهتر از یک هدیه ی گران قیمت نیست!
     

برج دلو (بهمن)

دوست ندارید از روال عادی زندگی بیرون بیایید. همان چای گیاهیتان را می خورید و اصلاً هم فکر نمی کنید خوردن کمی شکلات باعث شود که مثل بقیه شوید! 
 
 

 

 

برج حوت (اسفند)

عاشق اینجور مراسم ها هستید! اصلاً به امید همین روزها زندگی می کنید! فکر میکنید اگر هر روز زندگی ما آدم ها ولنتاین بود و همه به هم گل و شکلات هدیه میدادند، دنیا بهشت می شد!
_______________________________________________
این لینکم به مناسبت روز والنتین براتون میزارم گوش کنید حالشو ببرید/
(فقط بی جنبه هاش گوش نکنند!!!)
 
 
پیشاپیش والنتین رو به تمامی عاشقان از نوعه واقعیش تبریک میگم/(ما که از این امکاناتا نداریم)!!!
_______________________________________________
   

پ.ن.۱:میخواستم یه پستی بزنم با ذکر نام ِتک به تک که بعضی به ظاهر دوستان از خجالت نتوانند دیگه  سرشونو بالا بگیرند/ولی با مشاوره دادن های بعضی از دوستان گُلِ دیگرم به همین پی نوشت بسنده کردم/فقط همینو بگم ،خجالت بکشید/واقعا متاسفم!!!

پ.ن.۲:از قدیم میگن: چاقو دستیه خودشو نمیبره/ولی امروز شاهد یه چیزه دیگه هستیم/

پ.ن.۳:پیشاپیش فرا رسیدن اربعین حسینی رو به تمامیه برادر و خواهرهای مسلمانم تسلیت میگم/

پ.ن.۴:معرفت دُر گرانیست که به هر کَس ندهند /پَرِ طاووس قشنگ است  به کَرکَس ندهند/

پ.ن.۵:خیلی  فکر میکنی /من از صبر کردن بدم میاد/حالا اینوری هستیم یا  اُنوری  ؟!       

       (یا علی)

کتاب فارسی این دور و زمونه

گاو ما ما می کرد
گوسفند بع بع می کرد
سگ واق واق می کرد
و همه با هم فریاد می زدند حسنک کجایی
شب شده بود اما حسنک به خانه نیامده بود.حسنک مدت های زیادی است که به خانه نمی آید.او به شهر رفته و در آنجا شلوار جین و تی شرت های تنگ به تن می کند.او هر روز صبح به جای غذا دادن به حیوانات جلوی آینه به موهای خود ژل می زند.
موهای حسنک دیگر مثل پشم گوسفند نیست چون او به موهای خود گلت می زند.
دیروز که حسنک با کبری چت می کرد .کبری گفت تصمیم بزرگی گرفته است.کبری تصمیم داشت حسنک را رها کند و دیگر با او چت نکند چون او با پتروس چت می کرد.پتروس همیشه پای کامپیوترش نشسته بود و چت می کرد.پتروس دید که سد سوراخ شده اما انگشت او درد می کرد چون زیاد چت کرده بود.او نمی دانست که سد تا چند لحظه ی دیگر می شکند.پتروس در حال چت کردن غرق شد.
برای مراسم دفن او کبری تصمیم گرفت با قطار به آن سرزمین برود اما کوه روی ریل ریزش کرده بود .ریزعلی دید که کوه ریزش کرده اما حوصله نداشت .ریزعلی سردش بود و دلش نمی خواست لباسش را در آورد .ریزعلی چراغ قوه داشت اما حوصله درد سر نداشت.قطار به سنگ ها برخورد کرد و منفجر شد .کبری و مسافران قطار مردند.
اما ریزعلی بدون توجه به خانه رفت.خانه مثل همیشه سوت و کور بود .الان چند سالی است که کوکب خانم همسر ریزعلی مهمان ناخوانده ندارد او حتی مهمان خوانده هم ندارد.او حوصله ی مهمان ندارد.او پول ندارد تا شکم مهمان ها را سیر کند.
او در خانه تخم مرغ و پنیر دارد اما گوشت ندارد
او کلاس بالایی دارد او فامیل های پولدار دارد.
او آخرین بار که گوشت قرمز خرید چوپان دروغگو به او گوشت خر فروخت .اما او از چوپان دروغگو گله ندارد چون دنیای ما خیلی چوپان دروغگو دارد به همین دلیل است که دیکر در کتاب های دبستان آن داستان های قشنگ وجود ندارد.

 

پ.ن: بعضی وقتا خیلی گوز گوز میکنی هر کی نفهمه فکر میکنه گوزی هستی/گوزو!/

نامه یک کافر به خدا!

سلام خدا !

میشناسی که!!؟

بندتم/همونی که ولم کردی!!!

خیلی دلم گرفته/چرا!!!                 (یعنی تو نمی دونی؟!!)

می خوای اَزم چی بشنوی؟    می خوای پیشت اعتراف کنم!!!

به چی؟   / به گناهام؟!!      یعنی فقط من گناه می کنم؟!!

دیگه هیشکی گناه نمی کنه؟!!

کُلِ دنیا دارن گناه می کنن ، فقط یقه منو چسبیدی؟!

پَس کِی اِمام زمان رو میفرستی؟!!

 

 کِی؟!!؟!!

خدایا می خوام جوابمو بدی!!  / می خوام تو این دنیا جوابمو بدی!!

می خوام بهم بگی چرا هر چی سختیه برایه من میفرستی؟!!

می خوام بهم بگی چرا من باید هیزم خُشکه همه باشم؟!!

می خوام بهم بگی که چرا باید با من بازی بشه؟!!

-من که تمام عمرمو،زندگیمو،جوونیمو،آبرومو همه دار و ندار مو،به پاش ریختم!!!

چرا مَن؟؟؟!!!

می خوام بهم بگی با این ضربه روحی که خوردم چطوری مابقی عمرمو سر کنم؟!!     در کنار کی؟!!    -کی میتونه با کسی که احساس ، درونش مرده زندگی کنه!!!

می خوام بهم بگی با این خاطراتی که برام مونده و از یادم نمیره وذره ذرش داره عذابم میده چیکار کنم!!

می خوام بهم بگی که تا کی می خوای ،تو تنهایی از درون بشکنم و حسرت روزایه گذشته رو بخورم!!

می خوام جوابمو بدی /می خوام برقراریه عدالتتو ببینم /

خدایا درونم پُر از ِنفرته ، پُر از خشمه ، پُر از حِسادته ،اُونقدر کینه تو دِلمه که تواناییه انجام هر کاری رو بهم میده.

چرا نابودم نمیکنی که هم خودم خلاص شم ،هم بقیه از دستم!!!

بعد از این همه مدت (نزدیک به ۲ سال)،من هنوز منتظره برقراریه عدالتت هستم!!!

فقط اینو بدون صبر من زیاد نیست،وگرنه ایوب میشدم/

با این که شیطانه درونم تقریبا وجودتو انکار کرده،ولی ته دلم روشنه که یه روز دستمو میگیری واز این مرداب سردرگمی نجاتم میدی!!!

خدایا /منتظرم/به امید خودت/

(اعوذ بالله من الشیطان الرجیم ) 

 پ.ن.۱:    از این آهنگ خیلی خوشم میاد/با روحیاتم سازگاره . شما هم دانلود کنید شاید خوشتون اُومد/

کلیک کن برای دانلود

ما شهر،یِوری ها

سلام / بازم سلام !/ مَن اُومدم !

اونایی که انتظار داشتن حالا حالا ها نَیام  ، چشاشون چهار تا ، شه !

هنوز ما شهریوری ها رو نشناختن! مخصوصا این نوع نادرشو !!!

( قربونه خودم برم که چقدر خودم و دوست دارم ) !!!

وقتی به این فکر میکنم که شهریوریم یه حس اعتماد به نفس عجیبی پیدا میکنم!

، یه حس غرور !!!

در مورد پست قبلیم باید بگم که هیچی ندارم بگم جز اینکه یه کسایی فکر می کنند

محسن بید یه  که  با  این  بادها  بلرزه !

نه جونم ، نه !!! ( ما شهریوری هستیم! )

در مورد شهریوری ها هم باید بگم برید تحقیق کنید ،

ببینید چه خصوصیاتی دارند!

پ.ن.۱: تو این مدت کمی که نبودم ،چیزایی شنیدم!!!

شنیدمم که بعضیها گفتن فقط خودیا دعوتن و نُخودیا  نه!

لطف کردین و میکنین/به قوله قدیمیا که گفتن:

معرفته%$*%^#^$%^#^#^%&%&$&$&&&&*^*&*$*!!!!

نمیگم میترسم هضمش برایه اون کسی که این حرفو زده مشکل باشه!

پ.ن.۲:   امشب با یه بنده خدایی تو شغاب فیلم  American.Pieدیدیم،همراه

با خوردن کاکائو!!!

پ.ن.۳:  به علت حفظ آبرو  از بردن اسامی مذکور خودداری شد/

                                                                                                 تا بعد………………….!

شکستی!!!

 اِی گُلِ تازه که بویی ز،وفا نیست ترا
                                                خبر از سرزنشِ خارِ بلا نیست ترا
رسم بر بلبل بی برگ و نوا نیست ترا
                                                التفاتی به اسیران بلا نیست ترا
ما اسیرغم و اصلا غم ما نیست ترا
                                             با اسیرِ غمِ خود رحم چرا نیست ترا
                 فارغ از عاشق غمناک نمی باید بود
                 جانِ من این همه بی باک نمی باید بود
همچو گل چند برویِ همه خندان باشی
                                                 همرهِ غیر بگُل گشت گلستان باشی
هر زمان با دگری دست و گریبان باشی
                                                   زان بیَندیشی که از کرده پشیمان باشی
جمعِ ما جمع نباشد تو پریشان باشی
                                             یاد حیرانی ما آری و حیران باشی
                 ما نباشیم که باشد که جفای تو کشد؟
                بجفا سازد و صد جور برای تو کشد؟
شب  بکاشانه اغیار نمی باید بود
                                        غیر را شمع شب تار نمی باید بود
همه جا با همه کس یار نمی باید بود
                                             یار اغیار دل آزار نمی باید بود
تشنه خونِ منِ زار نمی باید بود
                                        تا به این مرتبه خونخوار نمی باید بود
                  من اگر کشته شوم باعث بد نامیِ تست
                  موجب شهرت بی باکی و خود کامی تست
دیگری جز تو مرا این همه آزار نکرد
                                                 جز تو کَس در نظر خلق مرا خوار نکرد
آنچه کردی تو بمن هیچ ستمکار نکرد
                                                هیچ سنگین دل  بیداد گر این کار نکرد
این ستمها دگری با من بیمار نکرد
                                           هیچکس اینهمه آزار من زار نکرد
                  گر، ز آزردن من هست غرض مُردن من
                مُردم ، آزار نکش از پی آزردن من
نخل نو خیز گلستان جهان بسیارست
                                                گُل این باغ ، بسی سروِ  روان بسیارست
جانِ من ، همچو تو غارتگر جان بسیارست
                                                        تُرک ِ زرین کمر موی میان بسیارست
با لبِ همچو شکر ، تنگ دهان بسیارست
                                                    نه  که غیر از تو جوان نیست ، جوان بسیارست
                        دیگری این همه بیداد بعاشق نکند
                        قصد آزردن یارانِ موافق نکند
مکن آن نوع که آزرده شوم از خویت
                                                دست بر دل نَهَم و پا بکشم از کویت
گوشه یی گیرم  و من بعد نیایم سویت
                                               نکنم  بار دگر یاد قَدِ  دِلجویت 
دیده  پوشم ز تماشای رُخ نیکویت
                                          سخنی گویم و شرمنده شوم از رویت
                بشنو پند و مکن قصد دل آزرده خویش
               ورنه بسیار پشیمان شوی از کرده خویش
از سر کوی تو با دیده تر خواهم رفت
                                               چهره آلوده  بخوناب جگر خواهم رفت
تا نظر می کنی از پیش نظر خواهم رفت
                                                    گَر نرفتم ز دَرَت شام ، سحر خواهم رفت
نه که این بار چو هر بار دگر خواهم رفت
                                                     نیست باز آمدنم باز اگر خواهم رفت
            از جفای تو من زار چو رفتم ، رفتم
            لطف کن  لطف  که این بار چو رفتم ، رفتم
 

پ.ن.۱: میدونم اگه پشیمونم بشه، اونقد غرور داره که بر نگرده!!!

پ.ن.۲: این روزا خیلی دلم گرفته نمی دونم بخاطر مُحرمه یا……………!!!

پ.ن.۳: برایه یه مدت میرم ، باید از صفر شروع کنم ، پس تا اون موقع ………!!!

 

                                                                                                و زندگی اِدامه داره!

 

یک یا علی!

ندانستم چه شد!

برایش تعریف کردم!

هر آنچه بر من گذشته بود!

هر آنچه تا به حال در دلم پنهان بود!

هر آنچه از درون آزارم می داد!

کامل نه!

ولی آن مقدار بود که از درون سرریز نشوم!

اما او فقط شنونده خوبی بود/او هم شنید که من فقط منتظره یک یا علی هستم/

اما او هم یا علی نگفت!و من……….

او را فقط یک بار دیده بودم!

از همان نگاه اول مهرش به دلم افتاده بود!

با یک نظر دیدن او به خود گفتم: کاش او مال من بود!

اما او فقط شنونده خوبی بود/او هم شنید که من فقط منتظره یک یا علی هستم!

اما او هم یا علی نگفت !و من……….

مشکل بود!

می ترسیدم از من در ذهن غولکی سازد!

ولی به او گفتم!

و او خندید!/وخندید!

او فقط شنونده خوبی بود/او هم شنید که من فقط منتظره یک یا علی هستم!

اما او هم یا علی نگفت!و من……….سوختم!!!

پ.ن.۱:شب یلدا بهتون خوش بگذره!

پ.ن.۲:شهادت مظلومانه سومین اختر تابناک امامت و ولایت ،رو هم به تمامی دوستانم تسلیت میگم/

 

                                                                             /  مروات همه سالتون باشه/ 

 

نامه‌ای به خدا!

یک روز کارمند پستی که به نامه‌هایی که آدرس نامعلوم دارند رسیدگی می‌کرد متوجه نامه ای شد که روی پاکت آن با خطی لرزان نوشته شده بود نامه‌ای به خدا !
با خودش فکر کرد بهتر است نامه را باز کرده و بخواند.در نامه این طور نوشته شده بود:
خدای عزیزم بیوه زنی ۸۳ ساله هستم که زندگی ام با حقوق نا چیز باز نشستگی می‌گذرد. دیروز یک نفر کیف مرا که صد دلار در آن بود دزدید.
این تمام پولی بود که تا پایان ماه باید خرج می‌کردم. یکشنبه هفته دیگر عید است و من دو نفر از دوستانم را برای شام دعوت کرده‌ام، اما بدون آن پول چیزی نمی‌توانم بخرم. هیچ کس را هم ندارم تا از او پول قرض بگیرم . تو ای خدای مهربان تنها امید من هستی به من کمک کن …

کارمند اداره پست خیلی تحت تاثیر قرار گرفت و نامه را به سایر همکارانش نشان داد. نتیجه این شد که همه آنها جیب خود را جستجو کردند و هر کدام چند دلاری روی میز گذاشتند. در پایان ۹۶ دلار جمع شد و برای پیرزن فرستادند …
همه کارمندان اداره پست از اینکه توانسته بودند کار خوبی انجام دهند خوشحال بودند. عید به پایان رسید و چند روزی از این ماجرا گذشت، تا این که نامه دیگری از آن پیرزن به اداره پست رسید که روی آن نوشته شده بود: نامه‌ای به خدا !
همه کارمندان جمع شدند تا نامه را باز کرده و بخوانند. مضمون نامه چنین بود :
خدای عزیزم، چگونه می‌توانم از کاری که برایم انجام دادی تشکر کنم. با لطف تو توانستم شامی ‌عالی برای دوستانم مهیا کرده و روز خوبی را با هم بگذرانیم. من به آنها گفتم که چه هدیه خوبی برایم فرستادی … البته چهار دلار آن کم بود که مطمئنم کارمندان اداره پست آن را برداشته‌اند!!…