متاسفم برای دنیای امروزمان
نوشته شده توسط محسن مبرهناردیبهشت ۲۲
دنیای دیروزمان: فرهاد، شیرین مُرد.نه این کار را نکن نَه ،نــَـــــــــه.فرهاد مُرد.فرهاد قبل از این که بداند ،که آیا شیرین واقعا مُرده است،خود را از کوه به پایین انداخت. (تا به این اندازه عاشق)
دنیای امروزمان: فرهاد، شیرین مُرد.فرهاد ،فرهاد ، با تو ام فرهــــــــــــاد. فرهاد:اَــــــــــــــ فرهاد و کوفت ،فرهاد و مرض ،میزاری به کارمون برسیم یا نه !؟! خوب مُرد که مُرد چیکار کنم ،خودمو بکشم،شیرین نشد تلخ ، تلخ نشد شور ،شور نشد ترش ،همچین میگه مُرد که انگار ملکه انگلستان مُرده!!! (تا به این اندازه …)
متاسفم برای دنیای امروزمان
پ.ن.۱: ۲۶ اردیبهشت تولدِ شاگِرد خوبم سایه،رو به خودش و خانوادش تبریک میگم.
پ.ن.۲: آجی سارا فردا شب کُتلِت براست دیگه !؟! اِنشاالله.
پ.ن.۳: هیچکس نمیتونه به دلش یاد بده که نشکنه ،ولی دستِ کم میتونیم یادش بدیم که وقتی شکست ،لبهایه تیزش ،دستِ اونی که شکستش رو نبره/
پ.ن.۴: تو رو من ،من تو رو ، تو رو خدا ،خودِ خدا میدونه که من تو رو، تو رو من ، من تو رو دوست دارمت/
۳۸ نظر
توسط هادی مورخ اردیبهشت ۲۲, ۱۳۸۹ ساعت ۷:۲۵ ب.ظ
بینگو
[پاسخ]
محسن مبرهن پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۲م, ۱۳۸۹ ۷:۵۲ ب.ظ:
به مراد دِلت رسیدیا اِدبار
[پاسخ]
توسط هادی مورخ اردیبهشت ۲۲, ۱۳۸۹ ساعت ۷:۲۸ ب.ظ
مگه شام جشن تولد کتلته؟
چه جشنی بشه هله
من دل شکستن رو دوس دارم فاز میده میشم مثل عقده ای ها
[پاسخ]
محسن مبرهن پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۲م, ۱۳۸۹ ۷:۵۳ ب.ظ:
مگه شامم میخوان بدن؟!؟
[پاسخ]
توسط رویا مورخ اردیبهشت ۲۲, ۱۳۸۹ ساعت ۷:۳۱ ب.ظ
تولدش مبارک
[پاسخ]
محسن مبرهن پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۲م, ۱۳۸۹ ۷:۵۳ ب.ظ:
[پاسخ]
توسط نارسیس مورخ اردیبهشت ۲۲, ۱۳۸۹ ساعت ۸:۵۳ ب.ظ
تولد تولد تولد سایه مبارک
[پاسخ]
محسن مبرهن پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۳م, ۱۳۸۹ ۱:۰۶ ق.ظ:
[پاسخ]
توسط شهرام ملکی زاده مورخ اردیبهشت ۲۲, ۱۳۸۹ ساعت ۹:۱۷ ب.ظ
فقط پی نوشت دو و یه کم هم سه.آخه هنوز شام نخوردم.
[پاسخ]
محسن مبرهن پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۳م, ۱۳۸۹ ۱:۰۹ ق.ظ:
آی شکمو
[پاسخ]
توسط رضا عنصرسیار مورخ اردیبهشت ۲۲, ۱۳۸۹ ساعت ۱۰:۲۲ ب.ظ
بلده .. نیازی به یاد دادن نیست…
حداقل در مورد خودم…
[پاسخ]
محسن مبرهن پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۳م, ۱۳۸۹ ۱:۰۹ ق.ظ:
[پاسخ]
توسط saye مورخ اردیبهشت ۲۳, ۱۳۸۹ ساعت ۸:۱۱ ق.ظ
سلام محسن جان.

ممنونم استاد عزیز.امیدوارم همیشه از ته دلت شاد شاد باشی و بتونی شیرین واقعیتو پیدا کنی.
………………………………………..
ممنون بچه ها که تبریک گفتین ،امروز همتونو تو جشن میبینم
[پاسخ]
محسن مبرهن پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۳م, ۱۳۸۹ ۹:۰۲ ق.ظ:
[پاسخ]
توسط saye مورخ اردیبهشت ۲۳, ۱۳۸۹ ساعت ۸:۱۳ ق.ظ
شام؟
:
[پاسخ]
محسن مبرهن پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۳م, ۱۳۸۹ ۹:۰۳ ق.ظ:
[پاسخ]
توسط هوای تازه مورخ اردیبهشت ۲۳, ۱۳۸۹ ساعت ۱۱:۱۱ ق.ظ
تولد محدثه جون رو هم تبریک میگم ایشالا زنده ۱۲۱ ساله شی
تولد تولد بیا کیکا رو فوت کن تا صد و بیست و یک سال زنده باشی
عامو علی
عامو علی
[پاسخ]
محسن مبرهن پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۴م, ۱۳۸۹ ۲:۴۲ ب.ظ:
[پاسخ]
توسط saye مورخ اردیبهشت ۲۳, ۱۳۸۹ ساعت ۱۲:۳۹ ب.ظ
[پاسخ]
توسط آرمان اصلاح پذیر مورخ اردیبهشت ۲۳, ۱۳۸۹ ساعت ۱۱:۲۶ ب.ظ
[پاسخ]
محسن مبرهن پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۴م, ۱۳۸۹ ۲:۴۱ ب.ظ:
[پاسخ]
توسط یه نفر مورخ اردیبهشت ۲۴, ۱۳۸۹ ساعت ۳:۳۸ ق.ظ
اینجا چه شلوغه ، خیلی پر شکلکه
__________
بابا این فرهاد و شیرین داستانه ، داستانو بی خیال ، واقعیت رو بچسب.
چرا همیشه مردا باید برا عشقشون بمیرن ؟
ولی جداً ، خوب شیرین مُرد که مُرد ، نکنه واقعاً انتظار دارید فرهاد هم خودکشی کنه ؟
بی خیال بابا ، …..
من پرچم سفید
[پاسخ]
محسن مبرهن پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۴م, ۱۳۸۹ ۹:۵۱ ق.ظ:
[پاسخ]
توسط سمیه مورخ اردیبهشت ۲۴, ۱۳۸۹ ساعت ۱۰:۲۲ ق.ظ
سمیه باز دیر رسید
نه گذشته رو میشه تغییر داد نه حال رو
شاید آینده بشه تغییر کنه اگه خودت بخوای (تا به این اندازه امیدوار )
[پاسخ]
محسن مبرهن پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۴م, ۱۳۸۹ ۲:۴۳ ب.ظ:
چه خوب/
[پاسخ]
توسط رضا عنصرسیار مورخ اردیبهشت ۲۴, ۱۳۸۹ ساعت ۱۲:۱۲ ب.ظ
ترش .. شور .. شیرین …ملس… ..
مسئله این است….
شاید واقعا اونا هم اون مزه ی گذشته رو نمی دن…
[پاسخ]
محسن مبرهن پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۴م, ۱۳۸۹ ۲:۴۱ ب.ظ:
نمیدونم شاید!!!
من نچشیدم تا حالا!!!
رضا تو که چشیدی چطوریا بود!؟!
[پاسخ]
توسط هـ (ح) پ ر و ط (ت) مورخ اردیبهشت ۲۴, ۱۳۸۹ ساعت ۱۲:۳۳ ب.ظ
مبارکات باشه
پ . ن ۴ : باز خونتون پارتی بوده ؟
[پاسخ]
محسن مبرهن پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۴م, ۱۳۸۹ ۲:۳۹ ب.ظ:
پ.ن.۴: مملو از خاطرهاست احسان جان!
خاطراتی شیرین/
[پاسخ]
توسط فاطمه زنده بودی مورخ اردیبهشت ۲۵, ۱۳۸۹ ساعت ۶:۳۹ ق.ظ
من خودم را در جایی میان دست هایی و یا در تنگ ثانیه ای از رها شدن و یا زمانی زیر نفس
های شرجی در انزوای این گذر گم کرده ام.
تو شاید ایستاده بودی و گردنم را زیر فشار دست ها می فهمیدی و در ثانیه ی رها شدنم زیر نفس های این شهر چشم هات شرجی شد.
من نه دختر غروب قبلی ام و نه قرار است در این صبح خودم را پوست بیاندازم و او شاید اگر در راه تو شدن شتاب نکرده بود این صبح را به چشم می سپارد.
————————————-
تاسف که البته خودت پیشتر گفته ای که کافی نیست ولی باید به چشم بیاید و به زبان و باز این هم سند نمی شود که دیگر تکرار نکنیم.
ما زمانی که لباس دیروزمان را در آوردیم گویی پوست انداختیم که امروز بی ریشه ایم
و اما دل که انگار دست نمی برد زمان شکستن هزار تکه می شود و هر تکه اش…
[پاسخ]
محسن مبرهن پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۵م, ۱۳۸۹ ۱۰:۱۲ ق.ظ:
واقعا
[پاسخ]
توسط saye مورخ اردیبهشت ۲۵, ۱۳۸۹ ساعت ۱:۰۸ ب.ظ
بازم مرسی محسن جان.
[پاسخ]
محسن مبرهن پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۶م, ۱۳۸۹ ۱۲:۲۱ ق.ظ:
[پاسخ]
توسط سارا مورخ اردیبهشت ۲۹, ۱۳۸۹ ساعت ۹:۴۴ ق.ظ
ببین از شام مام خبری نیست بی خود دلت رو صابون نزن کتلتو هنگامه قولش داده بود نه من آقای عاشق!
توقع ندارم فرهاد امروز با شنیدن خبر مرگ شیرین بره بمیره اما حداقل بگه آه..
طعم واقعی شاید همینه
[پاسخ]
توسط محسن مبرهن مورخ اردیبهشت ۲۹, ۱۳۸۹ ساعت ۲:۱۳ ب.ظ
به دلم صابون نزدم ،شامپو زدم/
[پاسخ]
توسط امینه مورخ اردیبهشت ۳۱, ۱۳۸۹ ساعت ۹:۲۳ ق.ظ
من دیر رسیدم محسن ببخشید
پی نوشت ۴ اگه آهنگرو نشنیده بودم نمیتونستم بخونمش
[پاسخ]
توسط هنگامه مورخ خرداد ۲, ۱۳۸۹ ساعت ۷:۱۳ ب.ظ
عجب دنیایی شده امروزه
ولی یادت باشه شیرین و فرهاد یکی مثل من و تو بدن
پس ما هم میتونیم یا شیرین بشیم و فرهاد داشته باشیم و بالعکس
[پاسخ]
توسط فاطمه ه ن د مورخ تیر ۲۳, ۱۳۸۹ ساعت ۱۱:۵۱ ق.ظ
محسن…زود زود آپ کن….جالب بودن
[پاسخ]