دو دوست در بیابان همسفر بودن ، در طول راه  با هم دعوا کردند ، یکی به دیگری سیلی زد .

دوستی که صورتش به شدت درد گرفته بود بدون هیچ حرفی روی شن نوشت :

((( امروز بهترین دوستم مرا سیلی زد )))

آنها به راهشان ادامه دادند تا به چشمه ای رسیدند تصمیم گرفتند حمام کنند. ناگهان دوست سیلی خورده به حال غرق شدن افتاد ، اما دوستش او را نجات داد . سپس دوست نجات یافته بر روی سنگ نوشت :

((( امروز بهترین دوستم زندگیم را نجات داد )))

دوستی که او را سیلی زده و نجات داده بود پرسید :

چرا وقتی سیلی ات زدم ، بر روی شن و حالا بر روی سنگ نوشتی ؟!؟

دوستش پاسخ داد:

(((وقتی دوستی تو را ناراحت می کند باید آن را بر روی شن بنویسی تا باد های بخشش آن را پاک کند،ولی وقتی  به تو خوبی میکند ،باید آن را روی سنگ حک کنی تا هیچ بادی آن را پاک نکند )))

سیمون فردریک

پ.ن.۱: احسان و محمود جان ،دوست های خوبم تولدتون مبارک/

پ.ن.۲: آقا جلو جلو مبارکا باشه ،البته سِکرِتِ ولی خوب رافائل ما رو فریاد میزنه/(خودتو به اون راه نزن)

پ.ن.۳: هنوزم فکر میکنی …………………………،(صبرم زیاد شده ،،منتظرم)